نائوتو آویاما مدیر سوپرمارکتی در ژاپن است که یک روز دختر نوجوانی را هنگام دزدیدن لوازم آرایشی میبیند. دختر از فروشگاه فرار میکند و در خیابان با خودرو و کامیون تصادف کرده و کشته میشود. پدر او، میتسورو سوئدا، حاضر نیست باور کند دخترش دزدی کرده و خشمش را متوجه نائوتو، راننده و هرکسی میکند که آن روز درگیر حادثه بوده است. رسانهها پرونده را به موضوعی عمومی تبدیل میکنند و هر مصاحبه یا شایعه فشار بیشتری بر افراد میگذارد. نائوتو خودش احساس گناه دارد اما نمیداند تا چه اندازه مسئول اتفاقی است که پس از خروج دختر از فروشگاه رخ داده. راننده نیز زیر موج سرزنش و تهدید قرار میگیرد. سوئدا در سوگ، حقیقتی را میخواهد که تصویر دخترش را پاک نگه دارد و هر توضیح دیگر برایش نوعی حمله به خانواده است. فیلم نشان میدهد چگونه مرگ ناگهانی میتواند همه افراد مرتبط را به متهم تبدیل کند و رسانه و خشم عمومی به جای روشن کردن حقیقت، فضایی بسازند که هیچکس اجازه نداشته باشد پیچیدگی یا مسئولیت مشترک را بپذیرد.