رارا و سوتان پس از ازدواج به مزرعه چای خانوادگی بازمیگردند و میخواهند زندگی تازهای را در خانه قدیمی شروع کنند. آرامش آنها با صداها و حضورهای عجیب بههم میریزد؛ بهخصوص وقتی سر جداشده زنی ظاهر میشود و با جملهای تکرارشونده بدن خود را طلب میکند. «Trinil» از افسانه و وحشت اندونزیایی برای پیوند دادن یک خانه تسخیرشده با رازهای خانوادگی استفاده میکند. رارا در آغاز نمیداند چرا این روح به او و گذشته خانوادهاش مربوط شده است، اما هر نشانه تازه او را به تاریخ مزرعه و روابط نسل قبل نزدیکتر میکند. سوتان تلاش میکند توضیحی پیدا کند و از همسرش محافظت کند، در حالی که حضور فراطبیعی هر شب آشکارتر میشود. فیلم به تدریج نشان میدهد مسئله فقط بیرون راندن یک روح نیست؛ باید فهمید چه ظلم یا خیانتی باعث شده او بازگردد. فضای خانه استعماری، مزرعه و تاریکی شب حس سنگینی میسازد و راز هویت روح به اندازه خود ترس اهمیت پیدا میکند.