سیاوش، مرد جوانی که بار خودکشی مرموز پدرش را به دوش می کشد، خود را گرفتار شبکه ای از دسیسه های خانوادگی می بیند. عمویش که املاک پدرش را اداره می کند، به دنبال ازدواج با مادر سیاوش است، اتحادیه ای که سیاوش به شدت با آن مخالفت می کند. در میان این آشفتگی، عشق سیاوش به پسر عمویش مهتاب که پدرش مشاور عمویش است، اوضاع را پیچیده تر می کند. با نزدیک شدن به روز اتحاد، سیاوش متوجه یک درک عمیق می شود: زندگی او شباهت زیادی به هملت شکسپیر دارد. این مکاشفه مجموعه ای از سوالات را برمی انگیزد و درک او از ماهیت واقعی مرگ پدرش را به چالش می کشد.