مرد بینام «Pity» زمانی احساس رضایت میکند که دیگران برایش دل بسوزانند. همسرش در کماست و همدردی دوستان، همسایهها و همکاران به او توجهی داده که بهتدریج به آن وابسته شده است. مشکل زمانی شروع میشود که شرایط زندگی رو به بهتر شدن میرود و احتمال دارد منبع این ترحم از بین برود. او به جای پذیرفتن آرامش، راههایی پیدا میکند تا اندوه و بدبختی را در اطراف خود حفظ کند و واکنش عاطفی دیگران را دوباره به دست آورد. فیلم با طنزی بسیار خشک و فضایی سرد، رفتار مردی را بررسی میکند که هویت خود را با رنج پیوند زده و در جهانی که به اندازه کافی برایش غمانگیز نیست، حاضر است واقعیت را تغییر دهد. «Pity» بیشتر از یک داستان حادثهمحور، مطالعه شخصیتی درباره نیاز به توجه، خودفریبی و رابطه عجیب انسان با بدبختی است. روایت عمداً اغراق و سکون را کنار هم میگذارد تا مرز میان غم واقعی و میل بیمارگونه به نقش قربانی را نشان دهد.