تد کازینسکی سالها در کلبهای کوچک و دورافتاده در جنگلهای مونتانا زندگی میکند و تا حد امکان از جامعه صنعتی و فناوری فاصله میگیرد. او که تحصیلات دانشگاهی بالایی دارد، به این باور رسیده که توسعه فناوری آزادی انسان را از بین میبرد و طبیعت را نابود میکند. انزوای تد به مرور از یک سبک زندگی شخصی به دشمنی شدید با نهادها و افرادی تبدیل میشود که آنها را نماینده جامعه مدرن میداند. او نوشتههای طولانی درباره دیدگاههایش تهیه میکند و همزمان وارد مسیری خشونتآمیز میشود که هدفش جلب توجه عمومی به همین افکار است. فیلم زندگی روزمره، تنهایی و فرسایش روانی او را در سالهایی دنبال میکند که فاصلهاش از دیگران بیشتر میشود. تد میان میل به زندگی مستقل در طبیعت و خشم فزاینده نسبت به جهان بیرون گرفتار است و همین خشم تصمیمهایش را هر روز خطرناکتر میکند.