پل ویتی پس از مدتی زندان رفتارهایی عجیب نشان میدهد و مقامها احتمال میدهند از نظر روانی توان ادامه حبس را ندارد. بن سوبل، روانپزشک قدیمی او، برای ارزیابی فراخوانده میشود و در نهایت ویتی تحت مسئولیت بن آزاد میشود. رئیس مافیا ادعا میکند میخواهد زندگی قانونی داشته باشد و چند شغل مختلف را امتحان میکند، اما هیچکدام با مهارتها و عادتهای گذشتهاش سازگار نیستند. همزمان رقابت تازهای میان خانوادههای جنایتکار شکل گرفته و افراد مختلف تصور میکنند ویتی هنوز اطلاعات یا نفوذی دارد که میتواند تعادل قدرت را تغییر دهد. بن نیز پس از مرگ پدرش با بحران شخصی خودش روبهروست و آخرین چیزی که نیاز دارد بازگشت بیمار خطرناکش به خانه است. رابطه درمانی دوباره به مأموریتی میان پلیس، مافیا و خانواده تبدیل میشود. ویتی باید ثابت کند واقعاً قصد خروج از جرم را دارد، در حالی که بن تلاش میکند بفهمد کدام رفتار او بیماری، کدام نمایش و کدام نشانه بازگشت به تجارت قدیمی است.