مارشال نوجوانی است که عاشق هیولاها و داستانهای ترسناک است، اما هیچوقت انتظار ندارد خودش با یک مومیایی واقعی روبهرو شود. او همراه دوستانش ایمی و گیلبرت در نزدیکی خانهای متروکه چیزی پیدا میکند که ابتدا تصور میکنند بخشی از دکور هالووین است. موجود زنده میشود و بچهها نام «هارولد» را برایش انتخاب میکنند. مومیایی برخلاف ظاهر ترسناک رفتاری دوستانه دارد و به کمک نیاز دارد، زیرا اگر پیش از نیمهشب هالووین به تابوت جادوییاش برنگردد برای همیشه از بین خواهد رفت. در همین زمان افراد دیگری به دنبال طلسم و شیء باستانی مرتبط با هارولد هستند و میخواهند از قدرت آن برای خودشان استفاده کنند. بچهها باید مومیایی را در میان جشن، والدین و مأموران کنجکاو پنهان کنند و مسیر بازگرداندنش را پیدا کنند. مارشال کمکم میفهمد قهرمانی شبیه فیلمهای ترسناک نیست و گاهی محافظت از موجودی که همه از ظاهرش میترسند، شجاعت بیشتری از مبارزه با یک هیولای واقعی میخواهد.