تانگالان، رئیس قبیلهای در منطقهای روستایی در دوران استعمار بریتانیا، همراه مردمش با فقر و تبعیض زندگی میکند. زمانی که افسر بریتانیایی کلمنت برای پیدا کردن معدن طلای افسانهای در منطقه کولار به نیروی کار نیاز دارد، تانگالان و گروهش قبول میکنند در ازای دستمزد به جستوجو کمک کنند. مسیر معدن از زمینهایی میگذرد که در افسانههای محلی تحت حفاظت آراتی، زنی یا نیرویی اسرارآمیز، قرار دارند. هرچه حفاری پیش میرود، حوادث غیرعادی و خشونت بیشتر میشوند و تانگالان بین نیاز مردم به پول و ترس از نابودی زمین اجدادی گرفتار میشود. استعمارگران طلا را فقط منبع ثروت میبینند، اما برای قبیله زمین با تاریخ، هویت و خاطره جمعی پیوند دارد. تانگالان کمکم متوجه میشود وعده ثروت ممکن است شکلی دیگر از تصاحب باشد و کسانی که معدن را پیدا میکنند الزاماً سهمی از آن نخواهند داشت. او باید میان همکاری برای بقا و مقاومت در برابر سیستمی که از فقر مردمش برای استخراج منابع استفاده میکند تصمیم بگیرد.