در دهه ۱۹۵۰، گروهی از معدنچیان فرانسوی مجبور میشوند پروفسوری را برای جمعآوری نمونههای علمی به بخش عمیقی از یک معدن زغالسنگ همراهی کنند. کارگران از این مأموریت ناراضیاند و شرایط زیر زمین نیز از ابتدا ناپایدار است. پس از ریزش تونل، راه بازگشت بسته میشود و گروه برای پیدا کردن مسیر دیگری وارد بخشهایی میشود که مدتهاست کسی به آنها دسترسی نداشته است. آنها در اعماق معدن به دخمهای بسیار قدیمی میرسند و ناخواسته موجودی خونخوار را بیدار میکنند. تاریکی، کمبود تجهیزات و راهروهای بسته، فرار را دشوار میکند و هر بار که گروه برای پیدا کردن خروج از هم جدا میشود خطر بیشتر میشود. معدنچیان که پیش از این با خطرهای معمول کار زیرزمینی آشنا بودند، حالا باید در محیطی ناشناخته از موجودی جان سالم به در ببرند که حضور انسانها قلمرو خاموشش را به هم زده است.