گوتام و آرنیا پس از سالها دوستی و رابطهای پیچیده وارد مرحلهای میشوند که خانوادهها درباره ازدواج و آیندهشان سؤال میکنند. هر دو یکدیگر را دوست دارند اما تجربههای گذشته، تفاوت در توقعات و ترس از تعهد باعث شده تصمیم نهایی را مرتب به تعویق بیندازند. حضور فردی از گذشته یا پیشنهاد ازدواج دیگری تعادل رابطه را به هم میزند و گوتام ناگهان متوجه میشود چیزی که همیشه در دسترس میدید ممکن است برای همیشه از دست برود. آرنیا نیز نمیخواهد فقط از روی عادت یا فشار خانواده در رابطه بماند. گفتوگوهای آنها درباره عشق، زمان مناسب و این سؤال که آیا دوستی طولانی همیشه پایه خوبی برای ازدواج است، بخش اصلی داستان را میسازد. اطرافیان هرکدام توصیهای متفاوت دارند و گاهی تصمیم دو نفر را سختتر میکنند. آنها باید بفهمند علاقه به تنهایی برای ساختن رابطه کافی نیست و بعضی زخمهای قدیمی باید قبل از شروع مرحله تازه حل شوند. عنوان «عشق بیپایان» به احساسی اشاره دارد که وجودش روشن است، اما شکل آیندهاش هنوز نیازمند انتخابی آگاهانه است.