در جامعهای بسته یا شهری کوچک، گروهی از نوجوانان و جوانان همیشه احساس کردهاند خارج از حلقه اصلی قدرت و محبوبیت قرار دارند. هرکدام به دلیل خانواده، وضعیت مالی، ظاهر یا گذشته به نوعی «غریبه» محسوب میشود و همین تجربه آنها را به هم نزدیک میکند. زمانی که حادثهای در مدرسه یا محله رخ میدهد، نگاه اولیه جامعه خیلی زود به سوی همین گروه میرود و آنها مجبور میشوند برای دفاع از خودشان حقیقت را پیدا کنند. تحقیقات غیررسمی روابط پنهان میان افراد محبوبتر، بزرگسالان و کسانی را که از اعتبارشان برای کنترل روایت استفاده میکنند آشکار میکند. اختلاف داخل گروه نیز کم نیست و هرکدام درباره اینکه تا چه اندازه باید خطر کنند نظر متفاوتی دارد. آنها در جستوجوی پاسخ متوجه میشوند برچسب «خارجی» گاهی باعث میشود چیزهایی را ببینند که کسانی در مرکز جمع نادیده میگیرند. داستان به جای تبدیل همه طردشدگان به قهرمان، نشان میدهد تجربه مشترک محرومیت میتواند دوستی بسازد اما مشکلات شخصی را خودبهخود حل نمیکند.