لیلا زن جوان مراکشی-هلندی است که در آستانه سیسالگی از همه طرف درباره ازدواج سؤال میشنود. خانواده، دوستان و همکاران هرکدام معیار مشخصی برای «زندگی درست» دارند و لیلا مرتب احساس میکند به دلیل مجرد بودن یا انتخابهای شخصیاش جدی گرفته نمیشود. او چند رابطه و قرار متفاوت را تجربه میکند و تلاش دارد میان خواسته خودش و توقع جامعه تعادل پیدا کند. بعضی مردان بیش از حد سنتیاند، بعضی فقط ظاهر مدرن دارند و بعضی اصلاً آمادگی رابطه جدی ندارند. لیلا همچنین با شغل، دوستی و اعتمادبهنفس خودش درگیر است و کمکم میفهمد مشکل اصلی پیدا نکردن شوهر نیست؛ سالهاست ارزش خودش را با نگاه دیگران اندازه گرفته است. خانواده از سر نگرانی فشار وارد میکند، اما این نگرانی گاهی مرز اختیار شخصی را نادیده میگیرد. «مسکینا» با طنز نشان میدهد زنی میتواند هم فرهنگ و خانوادهاش را دوست داشته باشد و هم نخواهد آیندهاش فقط با ازدواج تعریف شود. لیلا باید پیش از انتخاب شریک، تصمیم بگیرد خودش از زندگی چه میخواهد و کدام توقعها واقعاً متعلق به او نیستند.