ساتیا در آستانه سیسالگی احساس میکند زندگیاش در نقطهای نامشخص متوقف شده است. او نه از مسیر حرفهای خود مطمئن است و نه میداند رابطه و آیندهای که میخواهد چه شکلی دارد. آشنایی با ویجیالکشمی، معروف به ویجی، دختر جوانی که نگاه متفاوتی به زندگی دارد، این وضعیت را تغییر میدهد. رابطه آنها در دورهای شکل میگیرد که ارتباطهای عاطفی هنوز به اندازه امروز تحت تأثیر شبکههای اجتماعی و برنامههای آشنایی نیست و دو نفر باید از طریق گفتوگو، ملاقات و شناخت تدریجی به یکدیگر نزدیک شوند. تفاوت سنی، انتظارات خانواده و برداشت متفاوتشان از تعهد باعث میشود رابطه ساده پیش نرود. ساتیا که مدتها از تصمیمهای جدی دوری کرده، در حضور ویجی مجبور میشود به ترسهای خود از بزرگ شدن و مسئولیت نگاه کند. ویجی نیز باید تشخیص دهد آیا میتواند آیندهاش را به مردی گره بزند که هنوز جایگاه خودش را در زندگی پیدا نکرده است.