در حدود چهلوپنج هزار سال قبل، گروه کوچکی از انسانهای اولیه به سرزمینی ناشناخته در شمال اروپا میرسند و برای پیدا کردن غذا و پناهگاه وارد جنگلی تاریک میشوند. آنها مهاجرانیاند که سرزمین قبلی را به دلیل کمبود منابع ترک کردهاند و هنوز محیط تازه را نمیشناسند. شبها صداهایی از جنگل شنیده میشود و اعضا احساس میکنند چیزی آنها را تعقیب میکند. یکی از افراد ناپدید میشود و ترس باعث اختلاف درباره ادامه مسیر یا بازگشت میشود. بیاعتمادی میان اعضای گروه با باورهای مذهبی و ترس از موجودات ناشناخته ترکیب میشود. آنها به تدریج شواهدی پیدا میکنند که نشان میدهد در این سرزمین تنها نیستند و گونه انسانی دیگری پیش از آنها زندگی میکند. برخورد احتمالی با نئاندرتالها یا مردمانی ناشناخته، تصورشان از «هیولا» را زیر سؤال میبرد. فیلم بقا و وحشت را در دورهای پیشاتاریخی قرار میدهد و نشان میدهد ترس از دیگری چگونه میتواند پیش از شناخت، دشمنی بسازد.