اِما، خلبان یا مهماندار هواپیما، در جریان پروازی با مردی آشنا میشود که مسیر زندگی حرفهای و شخصیاش را تغییر میدهد. شغل او به سفر دائمی و نبود ثبات وابسته است و همین مسئله رابطههای عاطفی را دشوار کرده است. زمانی که فرصتی برای پیشرفت یا انتقال به مسیر جدید کاری ایجاد میشود، اِما باید میان جاهطلبی حرفهای و رابطهای که تازه جدی شده انتخاب کند. خانواده و همکاران هرکدام دیدگاه متفاوتی دارند و بعضی معتقدند عشق نباید مانع رؤیای سالها تلاش شود. در سوی دیگر، مردی که به او نزدیک شده نیز برنامه و مسئولیت خودش را دارد و حاضر نیست تمام آینده را فقط بر اساس برنامه پرواز دیگری تنظیم کند. سوءتفاهمها و فاصله جغرافیایی رابطه را آزمایش میکنند، اما سفرهای متعدد به آنها فرصت میدهند بفهمند چه چیزی واقعاً میخواهند. عنوان «با من پرواز کن» فقط به سفر هوایی اشاره ندارد؛ شخصیت اصلی باید تصمیم بگیرد آیا همراه شدن با فردی دیگر به معنای کنار گذاشتن استقلال است یا میتوان دو مسیر جدا را طوری تنظیم کرد که بدون حذف آرزوهای فردی به یکدیگر نزدیک شوند.