جاستین و آرون دو برادرند که سالها قبل از فرقهای منزوی فرار کردهاند و اکنون زندگی نسبتاً معمولی دارند. آرون هنوز خاطرات خوبی از جامعه قدیمی دارد و احساس میکند برادرش حقیقت را درباره دلیل خروجشان کامل نگفته است. وقتی نوار ویدیویی عجیبی از اعضای فرقه میرسد، آنها تصمیم میگیرند برای یک دیدار کوتاه به کمپ برگردند. ساکنان تقریباً همانطور که در خاطره ماندهاند به نظر میرسند و بعضی حتی پس از سالها پیر نشدهاند. اتفاقهای غیرعادی، دو ماه در آسمان و حلقههای زمانی عجیب نشان میدهند نیرویی ناشناخته بر منطقه حاکم است. جاستین میخواهد سریع فرار کند اما آرون برای نخستین بار احساس میکند جایی به او تعلق دارد. دو برادر با بررسی فیلمها، نشانهها و رفتار اعضا متوجه میشوند هر گروه یا فرد در منطقه در چرخهای زمانی گرفتار شده و موجودی نامرئی آنها را مجبور به تکرار پایانهای خشونتآمیز میکند. برای خروج باید پیش از بسته شدن چرخه بعدی تصمیم بگیرند آیا اعتماد میانشان از میل به ماندن یا ترس از ناشناخته قویتر است.