کلارا و فلیس برای بزرگ کردن سه فرزند خود در دهه 1970 رم تلاش می کنند. بزرگتر، آندریا، تراجنسیتی است و آرزوی زندگی دیگری را دارد که در آن بتواند مانند پسری که خودش میداند زندگی کند. کلارا به طور غریزی تلاش می کند تا از پسرش با فرار از تخیلات آنها برای کاهش تنش های خانوادگی محافظت کند.