ویویان «بیبی» بلر پس از تجربهای تلخ به همراه مادرش به خانهای تازه نقل مکان میکند و تلاش دارد گذشته را پشت سر بگذارد. خیلی زود احساس میکند چیزی در خانه یا محیط اطراف حضور دارد و رفتار مادر نیز با اضطراب و رازهایی پنهان همراه است. بیبی با فردی از گذشته یا همسایهای آشنا میشود که اطلاعات بیشتری درباره تاریخ محل دارد و نشانهها به اتفاقی قدیمی و خشونتآمیز میرسند. مرز میان تهدید واقعی و آسیب روانی شخصیت اصلی همیشه روشن نیست و اطرافیان گاهی تجربههای او را جدی نمیگیرند. با شدت گرفتن کابوسها و حوادث، بیبی مجبور میشود درباره چیزی که پیش از نقل مکان برایش رخ داده و نقش خودش در آن صادق باشد. خانه تازه قرار بود شروعی امن باشد، اما تبدیل به فضایی میشود که گذشته را به شکل مستقیم به زندگی امروز برمیگرداند. بیبی باید بفهمد آیا نیرویی بیرونی او را دنبال میکند یا گناه، ترس و خاطرات حلنشده راهی برای بازگشت پیدا کردهاند؛ در هر دو صورت فرار بدون روبهرو شدن با حقیقت امکانپذیر نیست.