فیبی، بِکس و پِری همراه مادرشان ناگهان زندگی راحت در گلاسگو را ترک میکنند و به روستایی دورافتاده در ارتفاعات اسکاتلند میروند. مادر توضیح کاملی درباره دلیل این جابهجایی نمیدهد و بچهها احساس میکنند چیزی درباره پدرشان پنهان شده است. راهآهن محلی و ایستگاه کوچک روستا خیلی زود به مرکز ماجراجویی آنها تبدیل میشود و فیبی با افراد و نشانههایی روبهرو میشود که ممکن است به راز خانواده مرتبط باشند. بچهها تلاش میکنند محیط تازه را بپذیرند اما تفاوت زندگی روستایی، مدرسه و نبود دوستان قبلی برایشان ساده نیست. در همین زمان، اتفاقی در مسیر قطار یا جامعه محلی آنها را مجبور به همکاری با ساکنان میکند و بچهها میفهمند حضورشان در این منطقه کاملاً تصادفی نبوده است. فیلم با الهام از سنت داستان «بچههای راهآهن»، خانوادهای امروزی را دنبال میکند که در دل بحران و جابهجایی دوباره معنای خانه و اعتماد را پیدا میکنند. پاسخ درباره گذشته پدر به تدریج آشکار میشود و بچهها باید تصمیم بگیرند آیا حقیقتی که میخواستند بدانند الزاماً همان چیزی است که آماده شنیدنش بودند.