در شب کریسمس، خانوادهای در شهری کوچک با اتفاقی غیرمنتظره روبهرو میشود: نوزادی در آخور یا فضای مربوط به مراسم کلیسا پیدا میشود و هیچکس نمیداند مادرش کجاست. کشیش، خانوادههای محلی و پلیس تلاش میکنند هم از کودک مراقبت کنند و هم هویت والدین را پیدا کنند. شباهت موقعیت با داستان تولد مسیح باعث میشود مردم خیلی زود معنای نمادین برای اتفاق بسازند، اما در پشت این تصویر زیبا مسئلهای واقعی درباره مادری جوان، ترس، فقر یا فشار خانوادگی وجود دارد. شخصیتهای اصلی در روند جستوجو با اختلافهای خودشان درباره ایمان، خانواده و مسئولیت روبهرو میشوند. بعضی میخواهند کودک را سریع به خدمات اجتماعی بسپارند و بعضی معتقدند جامعه باید پیش از قضاوت بفهمد چرا نوزاد رها شده است. کریسمس برای آنها از جشن معمول به شبی تبدیل میشود که باید تصمیم بگیرند کمک واقعی چگونه انجام میشود. پیدا کردن مادر پایان مسئله نیست؛ خانواده و جامعه باید نشان دهند آیا حاضرند همان مهربانیای را که در داستانهای مذهبی تحسین میکنند در برابر انسانی واقعی و پیچیده نیز به کار ببرند.