بوچ کسیدی و ساندنس کید پس از سالها فرار و سرقت به چهرههایی افسانهای در غرب آمریکا تبدیل شدهاند و شایعات درباره سرنوشتشان بیشتر از واقعیتاند. گروهی از قانونشکنان جوان با استفاده از نام و شهرت آنها دست به سرقت میزنند و توجه مأموران را جلب میکنند. زمانی که بوچ و افرادش دوباره وارد بازی میشوند، مرز میان گروه اصلی و تقلیدکنندگان مبهم میشود و هر سرقت تازه فشار پلیس و جایزهبگیرها را بیشتر میکند. دو رفیق باید میان ادامه زندگیای که همیشه شناختهاند و امکان فرار نهایی تصمیم بگیرند. رابطه آنها نیز زیر فشار قرار میگیرد، چون یکی بیشتر به پول و آزادی فکر میکند و دیگری از تکرار همان مسیر خسته شده است. در شهری که هرکس روایت خودش را از «قهرمان» یا «مجرم» دارد، نام بوچ کسیدی به اندازه اسلحهاش خطرناک شده است. گروه باید پیش از محاصره کامل بفهمد آیا میتواند از افسانهای که درباره خودش ساخته شده استفاده کند یا همان شهرت چیزی است که راه فرار را برای همیشه بسته است.