«بوسه قاتل» یک نوآر جمعوجور از استنلی کوبریک است که دیوی گوردون، بوکسوری خسته و کماقبال در نیویورک، را دنبال میکند. او پس از یکی از مسابقاتش متوجه میشود همسایهاش گلوریا، رقاص یک باشگاه شبانه، از سوی رئیس حسود و خشنش وینسنت راپالو تحت فشار قرار گرفته است. دیوی برای کمک وارد ماجرا میشود، اما دخالت او خیلی زود پای قتل، تعقیب و سوءظن را به زندگی هر دو باز میکند. تلاش برای نجات گلوریا از نفوذ راپالو، قهرمان داستان را به گوشههای تاریک شهر و رویاروییهای خطرناک میکشاند. فیلم بیش از آنکه صرفاً درباره یک بوکسور باشد، فضای بیاعتماد و پرتنش شهری را میسازد که در آن آدمها برای یک فرصت تازه به هم پناه میبرند. رابطه محتاطانه دیوی و گلوریا نیز در دل همین تهدید شکل میگیرد و به داستان وجهی انسانی و عاشقانه میدهد. پایان مسیر دیوی به آزمونی برای شجاعتش در برابر جهانی بیرحم و بیقانون تبدیل میشود.