سامانتا کین هشت سال است با فراموشی زندگی میکند و اکنون در شهری کوچک، معلم مدرسه و مادر خانوادهای آرام است. یک تصادف و سپس حمله مردی ناشناس باعث میشود تکههایی از گذشته ناگهان برگردند: مهارتهایی در تیراندازی، مبارزه و استفاده از سلاح که با زندگی فعلی او سازگار نیستند. سامانتا برای یافتن هویت واقعیاش، کارآگاه خصوصی میچ هنسی را استخدام میکند و آن دو به سرنخهایی میرسند که نشان میدهد او زمانی مأموری بسیار خطرناک با نام چارلی بالتیمور بوده است. «The Long Kiss Goodnight» از برخورد این دو هویت برای ساختن اکشنی پرتحرک استفاده میکند. بازگشت خاطرات فقط تواناییهای قدیمی را زنده نمیکند؛ دشمنانی نیز ظاهر میشوند که تصور میکردند چارلی دیگر وجود ندارد. در طول جستوجو، سامانتا باید تصمیم بگیرد کدام بخش گذشته را بپذیرد و چگونه از خانوادهای که در سالهای فراموشی ساخته محافظت کند، در حالی که رابطه پرطعنه او با میچ نیز به ستون مهم ماجرا تبدیل میشود.