اِلی، گیاهشناس جوان، برای بررسی گونهای کمیاب به صحرای بورِگو در کالیفرنیا میرود و در منطقهای دورافتاده تنها کار میکند. او بهطور اتفاقی شاهد سقوط بسته مواد از هواپیما و درگیری قاچاقچیان میشود. یکی از افراد گروه به نام توماس او را میرباید تا برای حمل محموله و پیدا کردن مسیر در بیابان از او استفاده کند. اِلی نه سلاح دارد و نه تجربه مقابله با مجرمان، اما شناخت محیط و گیاهان صحرا تنها برتری اوست. توماس نیز کاملاً شبیه آدمربایی بیرحم نیست و تحت فشار رئیسش گیلرمو قرار دارد، اما این باعث نمیشود خطرش کمتر شود. پلیس محلی و معاون کلانتر نیز با اطلاعات محدود به دنبال رد گروه میگردند. گرما، کمبود آب و فاصله زیاد میان جادهها هر تصمیم را مهم میکند. اِلی باید بدون تحریک آدمربا فرصت فرار پیدا کند و همزمان بفهمد کدام مسیر میتواند او را زنده به نقطهای برساند که کمک وجود داشته باشد، پیش از آنکه افراد اصلی قاچاق برای پس گرفتن محموله به آنها برسند.