در فیلم ترسناک «Pay the Ghost»، مایک کول در جشن هالووین پسر خردسالش چارلی را برای لحظهای از دست میدهد و کودک بدون هیچ رد روشنی ناپدید میشود. پلیس پس از جستوجو به نتیجه نمیرسد، اما مایک نمیتواند پرونده را رها کند و یک سال بعد همچنان دنبال نشانه است. صداها، تصویرهای کوتاه و سرنخهایی که با عبارت «pay the ghost» مرتبطاند او را به تاریخچهای قدیمی از ناپدید شدن کودکان در همان زمان سال میرسانند. همسرش کریستن نیز ابتدا میان امید و پذیرش فقدان گرفتار است، اما تجربههای فراطبیعی باعث میشوند احتمال زنده بودن چارلی را جدی بگیرد. تحقیقات آنها به واقعهای تاریخی و روحی انتقامجو مرتبط میشود که چرخهای تکرارشونده ایجاد کرده است. فیلم از ترس والدین نسبت به گم شدن کودک بهعنوان هسته عاطفی استفاده میکند و عناصر هالووین را به افسانهای درباره بدهی و انتقام پیوند میدهد. مایک برای بازگرداندن پسرش باید نهتنها محل او، بلکه قانونی را که این حضور فراطبیعی بر اساس آن عمل میکند پیدا کند.