در دانمارک سال ۱۹۴۰، خانوادهای صاحب کارخانه الکترونیک با ورود نیروهای آلمانی به کشور روبهرو میشود. کارل اسکوف میخواهد تجارت و امنیت خانواده را حفظ کند و برای ادامه فعالیت ناچار میشود با اشغالگران معامله کند. در سوی دیگر، همسر و فرزندانش نگاه یکسانی به این همکاری ندارند و بعضی اعضای خانواده به مقاومت نزدیک میشوند. هر تصمیم تجاری میتواند به معنای تأمین تجهیزات برای ارتش آلمان یا حفظ شغل صدها کارگر باشد و مرز میان بقا و همکاری با دشمن روزبهروز مبهمتر میشود. خانواده در محافل اجتماعی همچنان باید ظاهر عادی را حفظ کند، اما خبرهای جنگ و دستگیریها وارد خانه میشوند. کارل تلاش میکند باور کند انتخابهایش صرفاً عملی و اقتصادیاند، در حالی که دیگران پیامد اخلاقی آنها را یادآوری میکنند. با طولانی شدن اشغال، هیچکس نمیتواند کاملاً بیطرف بماند. سریال و فیلمهای مرتبط این دوره را از نگاه خانوادهای دنبال میکنند که نه قهرمان مقاومت است و نه طرفدار آشکار اشغال، اما همین موقعیت میانه هر روز تصمیمهای دشوارتری درباره مسئولیت، ترس و منفعت ایجاد میکند.