جینا همراه همسرش کلاید در خانهای دورافتاده در غرب تگزاس زندگی میکند؛ جایی که دوری از شهر به کلاید امکان داده از گذشته جناییاش پنهان بماند. جینا از انزوا و رفتار کنترلگر همسرش خسته شده و به فکر ترک زندگی مشترک است، اما راهی امن برای رفتن ندارد. ورود ناگهانی اَمیا و اندی، زوجی از نیویورک که برای مدتی به این منطقه آمدهاند، تعادل شکننده خانه را به هم میزند. جینا در حضور آنها امکان ارتباط با دنیای بیرون را میبیند، در حالی که کلاید نسبت به غریبهها بدبین است و نمیخواهد کسی درباره گذشته یا محل زندگیشان اطلاعات زیادی بداند. تفاوت میان دو زوج خیلی زود به تنش و سوءظن تبدیل میشود و جینا باید تصمیم بگیرد از فرصت ایجادشده برای فرار استفاده کند یا خطر واکنش مردی را بپذیرد که تمام این مدت برای دور ماندن از قانون زندگی کرده است.