مانوج کومار هسی افسر پلیسی در شهر آرام ساناور است که به عنوان مأموری قهرمان شناخته میشود، اما گذشتهاش رازهایی دارد که خودش ترجیح میدهد فراموش شوند. یک روز جوانی به نام شعیب با بمبی قفلشده دور گردنش وارد مدرسه سنت جورج میشود و تهدید میکند اگر دستورها اجرا نشوند صدها دانشآموز کشته خواهند شد. خیلی زود روشن میشود شعیب طراح اصلی نیست و فردی ناشناس از راه دور همه چیز را کنترل میکند. مانوج هدف اصلی بازی است و مجبور میشود در زمان محدود مجموعهای از جرمها و تصمیمهای غیرقانونی انجام دهد. هر مرحله بخشی از گذشته او و پرونده مرگ دختری به نام نِها را به سطح میآورد. نیروهای ویژه مدرسه را محاصره کردهاند، اما دخالت مستقیم میتواند بمب را فعال کند. مانوج باید میان حفظ تصویر حرفهای و نجات کودکان انتخاب کند و بفهمد چه کسی آنقدر درباره گذشتهاش اطلاعات دارد که بتواند او را قدمبهقدم وادار به اعتراف و عمل کند.