سباستین در آستانه نوجوانی هنوز بِل و تولههایش را بخشی از خانواده میداند، اما زندگی آرام کوهستان با ورود ژوزف، صاحب قبلی بِل، به هم میریزد. ژوزف ادعا میکند سگ از نظر قانونی متعلق به اوست و میخواهد بِل و تولهها را با خود ببرد. سباستین که رفتار خشن و گذشته مرد را میبیند، حاضر نیست حیوانات را تحویل دهد و تلاش میکند راهی برای حفظشان پیدا کند. سزار میخواهد موضوع از مسیر قانونی حل شود، اما پسر میترسد تا آن زمان دیر شود. درگیری باعث میشود بِل از خانواده جدا شود و سباستین برای پیدا کردنش دوباره وارد کوهستان شود. او این بار دیگر کودک قسمتهای قبل نیست و باید مسئولیت تصمیمهایش را جدیتر بپذیرد. رابطه میان انسان و حیوان در مرکز داستان باقی میماند، اما مسئله فقط مالکیت نیست؛ سباستین باید نشان دهد مراقبت و اعتماد سالها ارزش بیشتری از ادعای کسی دارد که بِل را زمانی فقط به عنوان ابزار یا دارایی میدیده است.