لئونورا و کریستین سالهاست ازدواج کردهاند و زندگی باثباتی در دانمارک دارند، اما رابطه پنهانی کریستین با زن جوانتری به نام زِنیا تعادل خانواده را از بین میبرد. زمانی که کریستین تصمیم میگیرد همسرش را ترک کند، لئونورا به او یادآوری میکند چیزهایی از گذشته و تخلفات مالیاش میداند که میتواند همه چیز را نابود کند. چیزی که میتوانست به طلاقی تلخ ختم شود به بازیای از تهدید، کنترل و خشونت تبدیل میشود. کریستین به این نتیجه میرسد تنها راه آزادی از ازدواج حذف لئونوراست، اما همسرش بسیار بیشتر از چیزی که تصور میکند رفتار او را میشناسد. هر دو سالها برای حفظ زندگی مشترک رازهایی ساختهاند و اکنون همان رازها به سلاح تبدیل شدهاند. پلیس پس از حادثهای مشکوک وارد پرونده میشود و بازپرس باتجربه به روایت ساده مرگ اعتماد نمیکند. رابطهای که زمانی با عشق و مراقبت از فرزند شروع شده بود، به رقابتی تبدیل میشود که هر نفر حاضر است برای حفظ کنترل چیزی را قربانی کند.