کارآگاهان شان و دیوید کارتر همراه همکارشان کریستین اِجرتون روی مجموعه قتلهای زنجیرهای تحقیق میکنند که قربانیانشان به شکلی آیینی مجازات شدهاند. سرنخها آنها را به خانهای متروکه میرساند که در آن موجوداتی با نقشهایی عجیب، از جمله «ممیز» و «ارزیاب»، گناهان انسانها را بررسی و درباره سرنوشتشان قضاوت میکنند. شان پس از مواجهه با این جهان، جعبه پازل لِمارشان و افسانه سنوبایتها را جدیتر میگیرد. پینهد هنوز بر قلمرو درد و لذت حکومت میکند، اما ساختار تازهای از قضاوت نیز در کنار او شکل گرفته است و حتی میان موجودات جهنمی اختلاف وجود دارد. تحقیقات پلیس و تجربههای ماورایی شان به تدریج به یکدیگر نزدیک میشوند و روشن میشود قاتل سریالی ممکن است بیش از چیزی که تصور میکردند درباره این موجودات بداند. کارآگاه باید هم هویت مجرم انسانی را پیدا کند و هم با این پرسش روبهرو شود که اگر خودش در برابر نظام جهنمی قضاوت قرار بگیرد، گذشته و گناههایش چگونه سنجیده خواهند شد.