گروهی از دوستان مرد در باشگاه گلف محلی رقابت و شوخی همیشگی دارند و بیشتر از خود ورزش، به برنده شدن مقابل یکدیگر اهمیت میدهند. زمانی که مسابقهای بزرگ یا فرصت مالی تازهای برای باشگاه پیش میآید، اعضا تصمیم میگیرند تیمی جدی تشکیل دهند اما خیلی زود مشخص میشود مهارت و نظمشان به اندازه اعتمادبهنفسشان نیست. هرکس مشکل شخصی خودش را به زمین میآورد؛ یکی با رابطه عاطفی درگیر است، دیگری میخواهد ثابت کند هنوز جوان و رقابتی است و نفر دیگر فقط دنبال سود یا شهرت است. تمرینها و مسابقههای محلی به موقعیتهای طنزی تبدیل میشوند که دوستیها را نیز تحت فشار قرار میدهند. ورود رقیبی حرفهایتر باعث میشود گروه بفهمد برای موفق شدن باید از نمایش و دعوا فاصله بگیرد. گلف در داستان بیشتر زمینهای برای رابطه میان آدمهایی است که نمیتوانند احساساتشان را مستقیم بیان کنند و پشت شوخی یا رقابت پنهان میشوند. آنها باید بفهمند شاید مهمترین برد، حفظ گروه و یاد گرفتن همکاری باشد نه پایین آوردن چند ضربه از امتیاز نهایی.