مالک خان، تفنگدار دریایی سابق، باور دارد زمین در آستانه هجوم موجودات میکروسکوپی بیگانه قرار دارد که از طریق حشرات انسانها را آلوده میکنند. او ناگهان سراغ دو پسرش، جی و بابی، میرود و آنها را بدون اطلاع مادرشان از خانه خارج میکند؛ با این توضیح که باید پیش از رسیدن تهدید به مکانی امن بروند. برای کودکان، سفر ابتدا شبیه مأموریتی هیجانانگیز با پدری است که مدتها از او دور بودهاند، اما رفتار مالک و ترس شدیدش بهتدریج نگرانی ایجاد میکند. هتی، مددکار و افسر سابق مسئول پرونده مالک، پس از فهمیدن ماجرا تلاش میکند موقعیت آنها را پیدا کند و بفهمد آیا خطری واقعی بچهها را تهدید میکند یا برداشت مالک از جهان تحت تأثیر وضعیت روانیاش قرار گرفته است. در مسیر، جی نیز شروع به پرسیدن درباره حرفهای پدرش میکند و سفر خانوادگی به بحرانی درباره اعتماد، محافظت و واقعیت تبدیل میشود.