فرانچسکو، پسر جوان خانوادهای مرفه در آسیزی، ابتدا از زندگی راحت، رؤیای شوالیه شدن و حضور در جنگ لذت میبرد، اما تجربه اسارت و خشونت نگاهش را به زندگی تغییر میدهد. او پس از بازگشت به شهر بهتدریج از ثروت خانوادگی و انتظارهای پدر فاصله میگیرد و به زندگی ساده، خدمت به فقرا و بازسازی کلیسایی متروک روی میآورد. کلارا، دختر جوانی از خانوادهای اشرافی، تحت تأثیر راه او قرار میگیرد و خودش نیز با محدودیتهای اجتماعی زمانه درگیر میشود. «Brother Sun, Sister Moon» روایت سالهای جوانی فرانچسکوی آسیزی و شکلگیری مسیر معنوی اوست و بیشتر بر دگرگونی شخصی تمرکز دارد تا زندگینامه کامل قدیس. پدر فرانچسکو میخواهد پسرش تجارت خانوادگی را ادامه دهد و رفتار تازه او را اتلاف فرصت میبیند، در حالی که فرانچسکو ارزش را در رها کردن مالکیت پیدا میکند. تضاد میان شکوه کلیسا و فقر مردم نیز یکی از محورهای فیلم است. داستان میپرسد آیا ایمان میتواند فقط تجربه درونی بماند یا باید شکل زندگی فرد را هم تغییر دهد، حتی اگر این انتخاب او را مقابل خانواده، طبقه اجتماعی و نهادهای رسمی قرار دهد.