ویل براون خواننده کانتریای است که پس از مرگ همسرش تقریباً از موسیقی و مردم فاصله گرفته و همراه دختر نوجوانش الی زندگی منزویتری دارد. الی خودش با سوگ مادر و رابطه دشوار با پدر روبهروست و احساس میکند ویل به جای نزدیک شدن، بیشتر در غم خودش فرو رفته است. ورود سام، مربی اسب و زنی با گذشتهای مستقل، آرامآرام نظم خانه را تغییر میدهد. او با الی ارتباط میگیرد و ویل را تشویق میکند دوباره به موسیقی برگردد، اما مرد از این میترسد که ساختن زندگی تازه به معنای خیانت به خاطره همسرش باشد. در مزرعه و میان تمرین اسبها، رابطهای آهسته میان ویل و سام شکل میگیرد و دختر نیز یاد میگیرد درباره اندوهش حرف بزند. هیچکدام نمیتواند دیگری را از سوگ «نجات» دهد، اما حضورشان فضایی برای شروع دوباره میسازد. ویل باید تصمیم بگیرد آیا میتواند هم عشق و خاطره گذشته را حفظ کند و هم به خودش اجازه دهد آیندهای داشته باشد که در آن موسیقی، خانواده و رابطه تازه دوباره جای بگیرند.