فرانک والش شکارچی حرفهای حیوانات نادر است که مجموعهای از جانوران را برای انتقال با کشتی آماده میکند. ارزشمندترین شکارش جگوار سفید خطرناکی است که قرار است به باغوحش فروخته شود. همزمان، نیروهای آمریکایی یک قاتل و مزدور بسیار خطرناک به نام ریچارد لافلر را نیز با همان کشتی منتقل میکنند. وقتی لافلر فرار میکند و قفس حیوانات را باز میگذارد، کشتی به محیطی بسته و غیرقابلپیشبینی تبدیل میشود. «Primal» اکشن و بقا را با تعقیب یک مجرم و حضور جانوران آزادشده ترکیب میکند. فرانک در ابتدا فقط میخواهد سرمایه و شکارهایش را حفظ کند، اما خیلی زود متوجه میشود مهارتش در شناخت رفتار حیوانات برای زنده ماندن خدمه نیز ضروری است. لافلر از فضای شلوغ کشتی و ترس ناشی از حیوانات برای پنهان شدن استفاده میکند و نیروهای محافظ نمیدانند خطر اصلی در هر لحظه از کدام سمت میآید. جگوار سفید نیز ابزار کسی نیست و مطابق غریزه خودش حرکت میکند. فیلم در یک فضای محدود، سه نوع شکارچی را روبهروی هم قرار میدهد: مردی که حیوان میگیرد، مجرمی که انسانها را هدف میگیرد و جانوری که فقط تلاش میکند آزاد بماند.