سال ۱۷۵۹ در جزیره فرانسه، موریس امروزی، ماسامبا و دخترش ماتی در مزرعه اوژن لارسنه به عنوان برده زندگی میکنند. ماسامبا میخواهد دخترش روزی آزاد باشد، اما سالها کار اجباری و مجازات به او آموخته که هر تلاش برای فرار میتواند مرگبار باشد. ماتی حاضر نیست این زندگی را بپذیرد و یک شب از مزرعه میگریزد. لارسنه برای بازگرداندنش مادام لا ویکتوار، شکارچی باتجربه بردگان فراری، را مأمور میکند. ماسامبا که میداند دخترش به تنهایی در جنگل و کوهستان در خطر است، خود نیز مزرعه را ترک میکند و به یک «مارون» یا برده فراری تبدیل میشود. پدر و دختر در مسیر آزادی با طبیعت سخت، نیروهای تعقیبکننده و محدودیت شناختشان از بیرون مزرعه روبهرو میشوند، در حالی که هر ساعت فاصله بیشتر از ارباب، خطر مجازات در صورت دستگیری را افزایش میدهد.