ملیسا، همسرش رابرت و دو فرزندشان در جریان طوفانی شدید داخل حمام خانه پناه میگیرند. درختی راه خروج را میبندد و آنها ناگهان در فضایی کوچک بدون دسترسی به کمک گیر میافتند. تنش خانوادگی پیش از حادثه هم وجود داشته، اما محاصره طولانی باعث میشود رازها و خشمهای پنهان سریعتر بیرون بیایند. از سوی دیگر، چیزی در بیرون خانه حرکت میکند و مشخص نیست خطر اصلی نتیجه طوفان است، حضور یک فرد یا نیرویی غیرعادی. تلفن و ارتباط با جهان بیرون قابل اعتماد نیست و هر تصمیم برای شکستن دیوار یا باز کردن مسیر میتواند وضعیت را بدتر کند. «We Need to Do Something» بیشتر زمان خود را در همان حمام میگذراند و از محدودیت فضا برای ساختن اضطراب استفاده میکند. داستان بهتدریج رابطه میان اعضای خانواده و گذشته دختر نوجوان را به اتفاقات بیرون پیوند میدهد، بدون اینکه فوراً توضیح روشنی درباره منشأ تهدید ارائه کند.