تئو کانروی، بانکدار بازنشستهای که رابطهاش با همسر جوانترش سوزانا پس از بحرانهای گذشته شکننده شده، برای تعطیلات به خانهای مدرن و دورافتاده در ولز میرود. او امیدوار است چند روز دوری از شهر بتواند اعتماد ازدواجشان را بازسازی کند، اما از همان ورود احساس میکند ساختمان چیزی غیرعادی دارد. اندازه اتاقها با ظاهر بیرونی خانه جور نیست، سایهها و صداهایی دیده میشوند و تئو مرتب نسبت به رفتار سوزانا مشکوک میشود. کابوسها و حسادتهای او با تاریخچه تاریک ملک ترکیب میشوند و دیگر نمیتواند تشخیص دهد کدام خطر واقعی و کدام حاصل احساس گناه و بیاعتمادی است. دخترشان نیز در خانه حضور دارد و تنش میان والدین روی او اثر میگذارد. تئو درباره صاحب قبلی و معمار ساختمان تحقیق میکند و میفهمد خانه به شکلی طراحی شده که قواعد معمول فضا را نقض میکند. برای خروج، خانواده باید گذشته شخصی و رازهایی را که هرکدام از دیگری پنهان کردهاند روبهرو شوند.