نلاکندای بهاگوانت کساری پس از آزادی از زندان سرپرستی ویجیالکشمی، دختر دوست درگذشتهاش، را بر عهده میگیرد. او میخواهد ویجی طبق آرزوی پدرش وارد ارتش هند شود و برای غلبه بر ترسهای قدیمیاش از روانشناسی به نام کاتیایانی کمک میگیرد. ویجی در مقابل، زندگی دیگری برای خودش میخواهد و علاقهای به برنامهای که بهاگوانت برای آیندهاش ساخته ندارد. اختلاف میان آنها زمانی وارد مرحلهای خطرناک میشود که اطلاعات حساس یک پروژه دولتی به طور اتفاقی در لپتاپ ویجی قرار میگیرد. راهول سانگوی، تاجر بانفوذی که برای به دست آوردن این دادهها دست به قتل زده، افرادش را برای پیدا کردن او میفرستد. بهاگوانت باید از دختری محافظت کند که هنوز از تصمیمهایش ناراضی است و همزمان با شبکهای روبهرو شود که برای حفظ منافع خود محدودیتی در استفاده از خشونت ندارد.