«باغ گرگ» فیلمی ترسناک درباره ویلیام است؛ مردی که در مزرعهای دورافتاده پنهان شده و زندگی منزویاش با خاطره و تصویر زنی که دوستش دارد درآمیخته است. او در اطراف خانه و جنگل حضور موجودی ناشناخته را احساس میکند و هرچه زمان میگذرد تشخیص اینکه کدام تصویر واقعی و کدام حاصل ذهن آشفته اوست دشوارتر میشود. راز مهمی در نزدیکی مزرعه، بهویژه در انباری که ویلیام نمیخواهد دیگران درباره آن بدانند، فشار روانی داستان را بیشتر میکند. فیلم به جای تکیه مداوم بر حمله هیولا، از تنهایی، سکوت و بدگمانی برای ساختن ترس استفاده میکند. رابطه ویلیام با شانتل و آنچه بر سر آنها آمده به تدریج از میان خاطرات و رفتارهای او روشن میشود. عنوان و نشانههای اطراف جنگل احتمال حضور گرگ یا موجودی شبیه آن را مطرح میکنند، اما خطر اصلی فقط بیرون خانه نیست. ماجرا درباره مردی است که هم از چیزی در طبیعت میترسد و هم از حقیقتی که در ذهن خودش نگه داشته، و این دو ترس آرامآرام از هم قابل تفکیک نیستند.