در سال ۱۹۷۱، سامانتا و کلارا دو دانشآموز مدرسه شبانهروزی دخترانه بلکویل هستند که برخلاف بیشتر همکلاسیها باید تعطیلات کریسمس را در مدرسه بمانند. ساختمان تقریباً خالی است و تنها تعداد محدودی از کارکنان همراه آنها حضور دارند. آرامش شب زمانی از بین میرود که گروهی جوان خشونتطلب وارد مدرسه میشوند. مهاجمان فقط برای سرقت نیامدهاند و نشانههایی از آیینی تاریک در رفتارشان دیده میشود. سامانتا و کلارا که در ابتدا رابطه نزدیکی با هم ندارند، مجبور میشوند برای زنده ماندن همکاری کنند و از بخشهای مختلف ساختمان برای پنهان شدن استفاده کنند. در حالی که مهاجمان تصور میکنند کنترل کامل مدرسه را در دست دارند، اتفاقهایی رخ میدهد که نشان میدهد همه چیز درباره این مکان و یکی از دختران همانطور نیست که آنها فکر میکنند. شب کریسمس به نبردی میان مهاجمان و رازهای مدرسه تبدیل میشود.