زوزا و دوستان نوجوانش در شهری کوچک با شیئی فلزی و عجیب روبهرو میشوند که به نظر میرسد بخشی از یک بازی ناشناخته باشد. قانون ساده است: دوستان باید در کنار هم بمانند و صداقت رابطهشان را ثابت کنند. آنها ابتدا بازی را سرگرمی مرموزی میبینند، اما پس از شروع، اتفاقهایی رخ میدهد که نشان میدهد شیء میتواند بر واقعیت و رفتارشان اثر بگذارد. هر مرحله ضعفها، دروغها و ترسهایی را آشکار میکند که اعضای گروه قبلاً از یکدیگر پنهان کرده بودند. همزمان برخی از دوستان ناپدید میشوند یا در موقعیتهایی قرار میگیرند که دیگران نمیتوانند بهسادگی توضیح دهند. زوزا تلاش میکند قواعد بازی و راه متوقف کردن آن را بفهمد، اما هرچه بیشتر پیش میروند، تشخیص اینکه چه بخشی از بحران محصول خود بازی و چه بخشی نتیجه بیاعتمادی میان آنهاست دشوارتر میشود. دوستیای که قرار بود نقطه قوتشان باشد به اصلیترین آزمون بقا تبدیل میشود.