در فرانسه پس از جنگ جهانی دوم، امیل بویسون از یک مرکز روانپزشکی فرار میکند و خیلی زود به یکی از خطرناکترین مجرمان کشور تبدیل میشود. سرقتهای مسلحانه و قتلهای پیدرپی او پلیس را زیر فشار قرار میدهد، اما بویسون با کشتن خبرچینها و تغییر مداوم پناهگاهش بارها از دستگیری میگریزد. کارآگاه روژه بورنیش، برخلاف بعضی همکارانش، به تعقیب عجولانه و خشونت بیحساب اعتقاد ندارد و تلاش میکند با جمع کردن اطلاعات، شناخت روابط مجرم و صبر طولانی حلقه محاصره را تنگ کند. «Flic Story» بر اساس خاطرات واقعی بورنیش ساخته شده و تعقیب چندساله او و بویسون را به نبردی میان دو ذهن تبدیل میکند. فشار رسانهها و مقامهای دولتی کار پلیس را پیچیدهتر میکند و بورنیش گاهی ناچار است برای رسیدن به هدف از همکاری افراد دنیای جرم استفاده کند. فیلم فقط مجموعهای از تیراندازی و تعقیب نیست؛ تفاوت روش دو مرد را در مرکز قرار میدهد. بویسون با ترس و بیاعتمادی زنده میماند، در حالی که بورنیش باید ثابت کند پیگیری منظم میتواند از خشونت بیشتر مؤثرتر باشد، بدون اینکه اطرافیانش را قربانی این پرونده طولانی کند.