بی ژنگمینگ از کودکی آرزو داشته پلیس شود، اما در نخستین روز خدمت حادثهای باعث آسیب جدی جسمی او میشود و آیندهای که برای خودش تصور کرده بود ناگهان از دست میرود. او حاضر نیست کنار گذاشته شدن از کار را بپذیرد و برای اثبات تواناییاش وارد مأموریتی مخفی میشود که هدف آن نفوذ به شبکهای سازمانیافته از سارقان است. بی پس از مدتی تلاش موفق میشود به گروهی به رهبری زنی به نام دا بایتائو نزدیک شود و جایگاهی در میان دزدان پیدا کند. در بیرون، رئیس واحد ضدسرقت داجو مسیر عملیات را هدایت میکند، اما هرچه بی بیشتر در ساختار گروه «رونگمن» پیش میرود، خطر لو رفتن هویتش افزایش مییابد. او باید اعتماد سارقان را حفظ کند و همزمان اطلاعات لازم برای پلیس را جمعآوری کند، بدون اینکه هدف اولیه و هویت واقعی خود را فراموش کند.