استیون نوجوانی در بریستول دهه ۱۹۸۰ است که تمام پساندازش را صرف خرید موتورسیکلتی میکند که برایش نماد استقلال و بزرگ شدن است. شادی او خیلی زود تمام میشود وقتی گروهی از دزدهای محلی موتور را میبرند و پلیس نیز علاقه زیادی به پیگیری پرونده نشان نمیدهد. استیون که نمیخواهد شکست را بپذیرد، همراه دوستانش تصمیم میگیرد خودش دزدها را پیدا کند و موتور را پس بگیرد. جستوجو آنها را وارد دنیای خودروهای سرقتی، دعواهای خیابانی و آدمهایی میکند که بسیار خطرناکتر از چیزیاند که نوجوانان تصور کرده بودند. رابطه استیون با خانواده و فشار برای اثبات خودش به دوستان، تصمیمهایش را عجولانهتر میکند. در طول مسیر او میفهمد مسئله فقط پس گرفتن یک وسیله نیست؛ ورود به بازی انتقام میتواند او را به همان خشونتی بکشاند که از ابتدا علیه آن عصبانی بود. فضای موسیقی و فرهنگ خیابانی دهه ۱۹۸۰ در داستان حضور پررنگی دارد و ماجرا نشان میدهد چگونه یک دزدی کوچک برای نوجوانی از محله کارگری به آزمونی درباره غرور، دوستی و مرز میان شجاعت و بیاحتیاطی تبدیل میشود.