پنج دوست برای گذراندن چند روز زمستانی به کلبهای دورافتاده میروند، اما طوفان شدید راه خروج را میبندد و برق و ارتباط آنها را قطع میکند. کمبود غذا، سرمای مداوم و بیخوابی خیلی زود روی رفتارشان اثر میگذارد. وقتی یکی از اعضای گروه احتمال میدهد برف یا آب اطراف آلوده باشد، ترس به شکل وسواس جمعی گسترش پیدا میکند. در «Snow Falls»، مشخص نیست خطری واقعی در طبیعت وجود دارد یا ذهن شخصیتها زیر فشار انزوا در حال فروپاشی است. دوستانی که در ابتدا برای تفریح کنار هم بودند شروع به شک کردن به تصمیمها و حتی سلامت روان یکدیگر میکنند. فضای بسته کلبه و سفیدی بیپایان بیرون، حس گیر افتادن را تشدید میکند. فیلم وحشت را بیشتر از کمبود اطلاعات و از دست رفتن اعتماد میسازد تا از یک هیولای مشخص. هرچه زمان میگذرد، تشخیص اینکه چه چیزی واقعاً اتفاق افتاده و چه چیزی نتیجه ترس، خستگی و توهم است برای شخصیتها دشوارتر میشود.