مایک بوردن، مردی که در جوانی عضو فعال کوکلاکس کلان بوده، سالها با باورهای نژادپرستانه و محیطی خشونتآمیز زندگی کرده است. آشنایی و رابطه با جودی و دیدن تأثیر رفتار خودش بر فرزندان باعث میشود برای نخستین بار نسبت به چیزهایی که همیشه بدیهی میدانست سؤال کند. زمانی که تلاش میکند از گروه فاصله بگیرد، اعضای سابق او را خائن میدانند و امنیت خانوادهاش در خطر قرار میگیرد. مایک در شرایطی دشوار از کشیش سیاهپوستی به نام کندی و جامعهای که پیشتر علیه آنها نفرت داشته کمک میگیرد. پذیرش او برای همه آسان نیست و بعضی افراد معتقدند سالها خشونت را نمیتوان با چند جمله پشیمانی پاک کرد. مایک باید نهفقط نمادها و گروه قدیمی، بلکه رفتار و مسئولیتی را که در گذشته داشته بپذیرد. فیلم بر اساس داستان واقعی، مسیر خروج مردی از سازمانی نفرتمحور را دنبال میکند و نشان میدهد تغییر زمانی معنا پیدا میکند که فرد حاضر باشد پیامد گذشته را ببیند و بدون انتظار بخشش فوری برای ساختن زندگی متفاوت تلاش کند.