آنا، زن مجردی در اواخر دهه سی زندگیاش، تصمیم گرفته بدون شریک عاطفی مادر شود و از طریق لقاح مصنوعی باردار شده است. برای تولد فرزند، مَت، مرد جوان بیستوششسالهای که در کافیشاپ کار میکند، به عنوان همراه دوران بارداری استخدام میشود. رابطه آنها از ابتدا قراردادی و مشخص است؛ مت باید در هفتههای مختلف همراه آنا باشد، درباره تغییرات جسمی و عاطفی یاد بگیرد و پس از تولد زندگی خودش را ادامه دهد. با گذشت زمان، دو نفر به شکلی غیرمنتظره دوست میشوند و درباره خانواده، تنهایی، آینده و تفاوت نسلی صحبت میکنند. اطرافیان آنها نمیدانند این رابطه را چگونه تعریف کنند و گاهی تصور میکنند حتماً نوعی رابطه عاشقانه در حال شکلگیری است. آنا و مت هر دو تلاش میکنند مرزها را حفظ کنند، اما صمیمیت بدون نام مشخص نیز پیچیدگی خودش را دارد. نزدیک شدن زمان تولد باعث میشود بفهمند این دوستی موقت چه جایگاهی در زندگی آیندهشان خواهد داشت.