ایپ من پیش از آنکه به عنوان استاد مشهور وینگچون شناخته شود، مدتی در فوشان به عنوان افسر پلیس فعالیت میکند. او هنگام برخورد با یک باند تبهکار، یکی از رهبران گروه را از پا درمیآورد و همین اتفاق او را وارد درگیری با سازمان بزرگتری میکند که میخواهد نفوذ خود را در منطقه گسترش دهد. همزمان ورود نیروهای خارجی و افزایش تنش سیاسی، کار پلیس را پیچیدهتر میکند و ایپ من متوجه میشود برخی از دشمنانش از ارتباطات و قدرتی فراتر از جرم خیابانی برخوردارند. او تلاش میکند بدون قربانی کردن اصول شخصیاش از مردم و همکارانش محافظت کند، در حالی که توانایی رزمیاش بارها او را در مرکز درگیری قرار میدهد. فشارهای بیرونی و فساد موجود باعث میشود ایپ من میان وظیفه رسمی به عنوان مأمور و مسئولیت اخلاقی خود نسبت به کسانی که نمیتوانند از خود دفاع کنند انتخابهای دشواری داشته باشد.